موضوع: "فلسفه دین"

به رضایت

نوشته شده توسط عین. کاف در 1396/05/13  •  5 نظر »

​از مهم‌ترین نفهمیدنی‌های زندگی‌م “رضا” و خشنودی است. هیچ از دخترهای غرغروی همیشه ناراضی خوشم نمی‌آید؛ اما گاهی که خودم را در آینه می‌بینم یک چنین دختری با وقاحت تمام زُل زده در چشمانم و باورهایم را به سُخره می‌گیرد.

رضایت از زندگی در یک نگاه توسری‌خور بودن و خود را به حماقت زدن است. اینکه مثل کبک سرمان را در برف فروکنیم و به رو نیاوریم در این دنیای وحشت آدم‌ها دارند خرخره هم را می‌جوند و به دوست و دشمن رحم نمی‌کنند. در همان سطح و کف روی رنگ و لعاب دایره محدود زندگی اطرافمان بمانیم و چهار روز باقی‌مانده حیاتمان را با سرخوشی طی کنیم. 

حالت دوم که از محالات است کوتاه بودن سقف آرزوهاست. شاید توانسته باشم چند صباحی با گول‌زننده‌ی نوع اول، خودِ همیشه ناراضی درونم را خفه کرده‌باشم؛ اما مورد دوم اصلا و ابدا. هر یک قدمی که پیش می‌روم خواسته‌هایم شاخ و برگ پیدا می‌کنند و تا ناپیدای آسمان می‌روند. رضایت از زندگی اگر معنایش کوتاه کردن سقف آرزوها بود که ما این‌همه دعوت به لایتناهی در دینمان نداشتیم. پرستش خدای بی‌نهایت، عمل صالح بی‌منتها، غرقه شدن در دریای محبت اهل بیت و هزار و یک آموزه دیگر می‌خواهند عینک تنگ‌نظری را از چشممان بردارند و افق‌های وسیع سلوک دیندارانه را پیش روی ما باز کنند.

در حالت سومِ سهل و ممتنع، رضایت ما با رضایت خدا پیوند خورده. “الهی رضا برضاک و تسلیما لامرک". سرسپردگی تام و تمام، بدون حرف اضافه و چون و چرا. هر چه فکر می‌کنم این درجه از رضا نمی‌تواند ناشی از معرفت و شناخت باشد. علم از سوال برمی‌خیزد. باید یک جایی در زندگی کارد به استخوانت رسیده باشد، بروی در کوه و بیابان با صدای بلند داد بزنی: “خداااا، چرا من؟! چرا؟؟؟” تا بعد خودت را به در و دیوار بکوبی و جوابی بگیری. اما اینطور به پرسش کشیدن خدا با رضا به رضایتش جور درنمی‌آید و همین دقیقا نقطه نفهمی من است. درخواست خیر از خداوند و خشنودی به خواست او را پیامبر اسلام مایه خوشبختی انسان می‌نامند. فرسنگ‌‌ها با این چشم‌انداز از خوشبختی فاصله دارم. منِ همیشه ناراضی درونم فی الفور می‌پرسد “چرا؟” چرا چنین شد و چنان نشد؟ چرا امروز، نه دیروز؟ چرا من، نه او؟ اینقدر خدا را سوال‌پیچ می‌کنم که لبخند رضایتش را نمی‌بینم. پشت این چراها استدلال ساده تک جمله‌ای خوابیده: “اگر بدانم، دل می‌دهم.”  تا این لحظه و این روز که نه دانستم و نه دل دادم. شاید وقت بی‌گدار به آب زدن و به قول کی‌یر کگارد وقت شیرجه در دریای ایمان فرا رسیده. ایمان بیاورم تا بفهمم.

“باید خلیل بود و به یار اعتماد کرد.”

اشتراک گذاری این مطلب!

«فلسفه دین» چیست؟

نوشته شده توسط عین. کاف در 1395/08/13  •  10 نظر »

وقتی داشتم برای کنکور کارشناسی انتخاب رشته می کردم مطمئن بودم کارشناسی ارشدم را در رشته مطالعات زنان می خواهم بخوانم. با ورود به حوزه و برای اولین بار درگیر شدن جدی با موضوعات علوم انسانی، و همچنین دروس دانشگاه و مقایسه میان برخی تعارض ها و تطابق ها، کم کم دایره رشته های مورد علاقه م برای ادامه تحصیل اینقدر گسترده شد که فقط مثل ذره معلقی در این دایره می چرخیدم و می چرخیدم و در هیچ نقطه ای ثابت نمی شدم. حالا دیگر مطالعات زنان همانقدر خواستنی بود برایم که رشته فناوری اطلاعات، جامعه شناسی، زبان های خارجی، روابط بین الملل و … .

بذر فلسفه را یکی از کلاس های دوره کارشناسی با عنوان «شیوه ارائه مطالب علمی و فنی» در ذهنم کاشت. در مقدمه کتاب حدود یکی دو صفحه درباره رشته فلسفه علم توضیح داده شده بود و من که تشنه آشنا شدن با رشته های جدید بودم، تحقیق و ارائه مختصری درباره فلسفه علم ارائه دادم. آرزوی فلسفه علم خواندن در یکی از بهترین دانشگاه های کشور رفت در لیست بلند و بالای آرزوها؛ اما باز هم تا رسیدن به رشته ای که این روح پرطلاطم را آرام کند راه کمی مانده بود و در این نیمه راه، کتاب «عقل و اعتقاد دینی» دستم را گرفت.

یک ترم مانده به اتمام کارشناسی برای شرکت در کنکور کارشناسی ارشد یکی از دانشگاه های غیردولتی ثبت نام کردم. هر چه رشته ها را بررسی کردم دیدم فقط یکی از آنها در واحدهای درسی شان دو واحد فلسفه علم دارند و به عشق همان دو واحد آن رشته را ثبت نام کردم. برای آزمون ورودی باید کتاب «عقل و اعتقاد دینی» را می خواندیم. حیف است درباره کتابی که به نوعی اصل و اساس یکی از گرایش های مهم فلسفه است نصفه و نیمه بنویسم. سرتان را درد نیاورم. کتاب را خواندم و شد آنچه باید می شد. به صفحه آخر کتاب که رسیدم فقط یک کلمه برای توصیف حس و حالم کافی بود: «خودشه!»

«فلسفه دین» دقیقا همان رشته ای بود که سال ها به دنبالش می گشتم. انگار که توانسته بودم از میان تلی از رشته های گوناگون، آنچه روح و روانم طلب می کند را بیرون بکشم و بقیه رشته ها را در این رشته حل کنم. اطمینان بالایی که از انتخاب این رشته برایم بدست آمد باعث شد در انتخاب گرایش فلسفه در مقطع دکتری هم اصلا شک و تردیدی به دل راه ندهم و با همان شوق و علاقه، فلسفه دین را ادامه بدهم.

فلسفه دین چیست؟

فلسفه دین، یک رشته ی میان رشته ای محسوب می شود. یعنی اگر با زبان فلسفی بخواهیم بگوییم، وجودش عرضی است نه ذاتی. روی رشته ی دیگری سوار شده تا بتواند خودش را نشان بدهد و برخلاف تصوری که عموم از این عنوان دارند با رشته فلسفه اسلامی زمین تا آسمان متفاوت است. مبنای رشته فلسفه دین، فلسفه غرب است که تاریخش برمیگردد به دوران پیشاسقراطیان و چه بسا پیش از آن، از لحظه نخستی که بشر شروع به اندیشیدن کرد. اما به طور رسمی و کلاسیک بخواهیم نگاه کنیم تاریخ فلسفه از زمانی که به رشته تحریر درآمده قابل مطالعه است. 

به زبان ساده، رشته فلسفه دین، موضوعات دینی را از میان مباحث گوناگون فلسفه غرب بیرون می کشد و دیدگاه های خداباورانه یا الحادی مکاتب و اندیشمندان را بیان می کند. فلسفه دین، نوعی نگاه برون دینی به مقوله ی دین (که تعریف دین هم بحث مفصلی است) دارد و از این جهت با علم کلام که با مقدماتی پذیرفته شده در دین شروع می کند بسیار متفاوت است. البته رشته تقریبا نوظهوری هم به نام کلام جدید رواج یافته که بعضی آن را همطراز فلسفه دین می دانند؛ اما سبقه کلامی و غلبه نگاه درون دینی باعث می شود مرزی میان فلسفه دین و کلام شکل بگیرد. فلسفه دین، دیدگاه های مخالف و موافق در باب اثبات وجود و صفات خدا، رابطه علم و دین، کثرت گرایی دینی، مسئله شر، معنای زندگی، زبان دین، تجربه دینی، دین و اخلاق و … را بیان می کند و نباید انتظار داشته باشیم که خروجی این بحث ها همیشه منجر به اعتقاد بیشتر به خدای ادیان توحیدی شود! گرچه رشته فلسفه دین در بستر دین مسیحیت شکل گرفته، اما ناظر به ادیان گوناگون هست و در تلاش است که با روشی عقلی و استدلالی آموزه های این ادیان و تفکرات اندیشمندان و فیلسوفان غربی در موضوعات دینی را مورد بحث و بررسی قرار دهد. 

خلاصه که دنیایی است برای خودش. به امید خدا بیشتر نوشته های این وبلاگ از این به بعد وقف فلسفه دین خواهد بود.

اشتراک گذاری این مطلب!