موضوع: "فضای مجازی"

نامه ای به دختر فراری

نوشته شده توسط عین. کاف در 1396/05/08  •  2 نظر »

سلام دختر فراری

لطفا دوباره مادر پیر و از کار افتاده ات را سرزنش نکن که چرا برایت ایمیل می فرستم. قبلا ساعت ها سر این موضوع با هم بحث کرده ایم و من گفته ام که خوش ندارم پیام ویدئویی ضبط کنم و تو در همان حال که مشغول چک کردن آخرین پیام های گوشی و اخبار تلویزیون هستی، صدای من را هم بشنوی. دلم می خواهد تمام هوش و حواست جمع کلمه هایی باشد که از عمق وجودم حک می شود و با چشمانت رد جملاتم را بگیری و جرعه جرعه بنوشی. هرچند انگشتانم دیگر رمقی برای تایپ ندارد به سختی صدای ضبط شده ام را تبدیل به نوشته و ویراست کردم. شاید درک این مسئله برای تو کمی دشوار باشد. ما نسل نامه های دست نویس و وبلاگ های اینترنت دایل آپ هستیم. ما نسلی بودیم که می توانستیم ساعت ها پشت لپ تاپ های نسل اول با آن دکمه های سفت و خشن ده انگشتی تایپ کنیم، حرف هایمان را کلمه به کلمه و با چاشنی آیکون های بدقیافه یاهو مسنجر، زندگی کنیم.

فضای مجازی که پایش را به زندگی ما گشود، بعضی از ما که جرات نوشتن داشتیم جلو افتادیم و اسممان شد فعال فضای مجازی. پیش دوستانمان به این لقب برازنده مباهات می کردیم اما اساتید چپ چپ نگاهمان می کردند و پدر و مادرها کنایه بارمان می کردند که چرا طلای وقتمان را در آشفته بازار اینترنت چوب حراج زده ایم. با جامعه منجمد الفکر جنگیدیم، خودمان را به در و دیوار زدیم تا قوم مطیع محض پیشرفت های تکنولوژی ما را آدم به حساب بیاورد تا برسیم به چیزی که شما از بدو تولد و حتی پیش از آن داشتید.

شما فرزند خلف همین فضای مجازی هستید. اذان را یکی از مراجع بزرگ با چت صوتی در گوشت خواند. اولین کلمه ای که گفتی لبتاب بود و ربات کارگری که از سرکار کنترلش می کردم پیش از من اولین قدم هایت را دید. از وقتی به دنیا آمدی برایت یک پیج در اینستاگرام ساخته بودم و همه عکس ها و خاطراتت را ثبت می کردم. ما زندگی خوبی داشتیم تا وقتی که تو به همه گذشته و زحماتی که برای ثبت خاطراتت کشیده بودم پشت پا زدی. عکس های صفحه ای که تمامش را با جان و دل گرفته بودم و ساعت های برای انتخاب و ویرایشش وقت گذاشته بودم، کپشن های پر از احساسم را یک روز بی خبر حذف کردی و لینک دادی به صفحه جدیدت. دیگر ایمیل ها و پیام های من را قبول نداشتی و حتما باید ویدئو چت می کردیم. آخر سر هم که دوستان اینترنتی قاپت را زدند و رفتی لنگه دنیا برای خودت ادامه تحصیل بدهی.

دخترم! من هم در سن تو دختر به روزی بودم و اطمینان داشتم اینقدر فکر روشنی دارم که قدم به قدم با فناوری های نوین و نسل بعد پیش می روم و از قافله عقب نمی مانم. اما به یک جا که رسید دیدم دلم آرامش می خواهد. از سرعتی که تکنولوژی به جان زندگی ما انداخته، از اینکه ما را از هم جدا کرده دلزده شدم. شدم همان مادربزرگ پیر زمان خودمان که گوشی چند مدل قدیمی تر دست می گرفت و ما به او می خندیدیم. حالا تو دختر بلا، مادرت را دست می اندازی و از اینکه ایمیل می نویسم به من می خندی. تو چه می دانی که ایمیل زدن هنر زمان ما بود. وقتی هنوز خیلی ها نمی دانستند یاهو کلمه رمز دراویش است یا برند کیف و کفش، ما اینباکس خودمان را از ایمیل های مختلف انباشتیم و به جامعه جهانی وصل شدیم.

دختر بی قرارم، من تمام تلاشم را کردم که به روز باشم. همیشه موقع پخت و پز و نگهداری از تو اخبار پیشرفت های جدید فناوری را دنبال می کردم و سعی می کردم بیشتر وسایل خانه را با همان تلفن همراهم مدیریت کنم. اما آن شب که نزدیک افطار، پسورد یخچال یادم رفته بود، مجبور شدم زنگ بزنم هکر سرکوچه تا بیاید، قفل یخچال را باز کند و افطاری بپزم. می دانم پیش دوستانت خجالت کشیدی که مادر آلزایمری از کار افتاده ای داری. ولی مگر من چند رمز متفاوت را می توانم به خاطر بسپرم؟ خواستم همه را سال تولد تو بگذارم و برای هر کدام یک شماره. مثلا یخچال بشود 14201 جاروبرقی بشود 14202 و همینطور الی آخر. اما گفتی این رمز گذاری به درد عمه ام می خورد. نمی دانم منظورت عمه من بود یا خودت. پدر بی نوایت که خواهری در این دنیا نداشت. از پنج عمه عزیز من هم که هیچ کدام دستشان جلوی پسورد دراز نیست و راحت زندگی شان را می کنند. جالب است دنیا این همه پیشرفت کرده هنوز عمه ها در عالم مظلوم هستند و کمپینی برای احقاق حقوق خودشان راه نیداخته اند. بعضی مفاهیم تغییر نمی کنند دخترکم. هیچ پسوردی با ضریب امنیت بالا، رمز ورود به قلب یک انسان خاکی نمی شود و هیچ تراشه و شبکه ای نمی تواند پیوند عاطفی ما را بسوزاند.

دختر فراری… بعد از آن شب با آیدی عمه نامی دوست شدی که برایت از پیشرفت های آن سر دنیا قصه ها گفت. گفت در آن خراب شده مادرها پسورد یادشان نمی رود. پایت را کردی در یک کفش که بروی آنجا ادامه تحصیل بدهی. هرچه گفتیم نمی توانیم دوری ات را تاب بیاوریم خیالمان را راحت کردی که پرواز ده ساعته زمان ما، امروزه فقط دو ساعت طول می کشد. گفتی همه جا اینترنت پرسرعت و ویدئو چت داری، توی اتاق مطالعه ت دوربین مدار بسته ای قرار دارد که ما می توانیم در هر ساعت از شبانه روز تو را ببینیم و حتی بوی خوش تو را استشمام کنیم. برای روز تولدم گل سفارش می دهی و وقتی پستچی آن را به دستم می رساند با لمس شاخ و برگش صدای دلنشینت به گوشم می رسد. اما اینها هیچ کدام تو نمی شود.

بعد از رفتنت من روز به روز فرسوده تر شدم و دیگر انگشتانم رمقی برای تایپ ندارد. شاید همین روزها صدای هشدار دستگاهی که پارسال دکترها زیرپوستم کار گذاشتند بلند شود و تو بفهمی مادرت برای همیشه از این دنیا رفته. وصیت نامه ای نوشتم که به محض تایید درگذشتم توسط دو پزشک همیشه آنلاین، به صورت خودکار برایت فرستاده می شود. دو ساعت بعد هم پیامی همراه با لینک صفحه ترحیم برای اقوام و آشنایان ارسال می شود. پسوردهای خانه را زیر گلدان دم در قایم کرده ام، خودت بردار. برایم یک قبر مجازی کنار مزار پدرت بخر و تبلیغ کن تا فاتحه و چند خطی قرآن بخوانند. اگر فاتحه می خوانند لایک بزنند و اگر ختم قرآن بر می دارند کامنت بگذارند. من این سال ها راه را اشتباه رفتم. اینقدر آلوده به فضای مجازی شدم و تو را از همان نوزادی همراه کردم که همین فضای سایبری دخترکم را از من ربود. راستش می دانی چیست؟ از این فضای مجازی فقط قرآن خوان مجلس ختمش را دوست دارم. چندین سال است سعی می کنم در کوچه پس کوچه های اینترنت قرآن خوان مجلس ختم پیدا کنم. یک کمپین هم راه انداخته ام که بدون وضو به صفحه مانیتور قرآن دست نزنیم. بد دوره زمانه ای شده. دیگر هیچ چیز حرمت ندارد.

دخترکم شارژ گوشی م رو به اتمام است و دیگر نمی توانم ضبط کنم. لعنت به این تکنولوژی که هر چه پیشرفت کرده هنوز مشکل محدودیت شارژ داریم. عمر است دیگر عزیزم. می گذرد. شارژ نامحدود فقط خداست. من هم همین روزها برای همیشه دشارژ می شوم و دیگر چشم های زیبایت به خاطر خواندن پرحرفی های ایمیلم خسته نمی شود.

به عمه سلام برسان

اشتراک گذاری این مطلب!

غافل از آنند که حج می روند

نوشته شده توسط عین. کاف در 1395/06/20  •  1 نظر »

        یک سال از مصیبت منا و جانسپاری حدود پانصد نفر زائر ایرانی با لباس سفید احرام می گذرد. واقعه ای که غمی فراموش نشدنی در قلب همه ایرانیان بر جای نهاد و علاوه بر پیامدهای حقوقی و سیاسی در سطح بین الملل، پیامدهای عقیدتی نیز در پی داشته باشد. 

دلخوش از آنند که حج نرویم

       یکی از  سوالاتی که بعد از واقعه ی تأسف بار منا در شبکه های اجتماعی مطرح شد، پرسش از ضرورت تشرف به سفر حج و مقایسه ی صرف هزینه ی این سفر با کمک به فقرا بود. این سوال که در زمان اوج اندوه و تألم روحی همه ی مردم ایران از این واقعه مطرح شد، حتی بسیاری از افراد متدین را هم به دودلی انداخت. سفری که سودش در جیب وهابی های معلوم الحال برود، زائران ما جانشان را به خطر بیندازند یا از دست بدهند و هزینه ی بسیاری برای آن صرف شود، در حالیکه در کشور خودمان فقیر و نیازمند داریم، آیا ارزش رفتن دارد؟ آیا اگر با اصول اخلاقی مورد قبول عامه ی مردم بسنجیم این عمل اخلاقی است؟ موج این پرسش مدتی به زبان ها و قالب های مختلف در شبکه های اجتماعی گسترده شد؛ اما پس از چندی با پاسخ هایی از سوی افراد متدین به گفتگوی دو طرفه ای تبدیل شد که هر کدام بر حفظ موضع خود مصر بودند. افراد متدین روایاتی را رو کردند که اتفاقا در احادیث وارده، حج باعث از میان رفتن فقر معرفی می شود، اینکه باید بین حج واجب و مستحب تفکیک کرد و گاهی در شرایط خاص می توان فریضه ی حج را از احکام ثانویه شمرد. ( دو نمونه از پاسخ ها را اینجا و اینجا بخوانید.) 

آسیب شناسی شبهات

پاسخ به شبهاتی اینچنینی که در فضای مجازی مطرح می شود روش و شیوه ی خاص خود را می طلبد. به علت مجهول الهویه بودن فردی که آغاز کننده ی طرح این شبهه است، مخاطب پاسخ نامعلوم است و از این رو نمی توان دانست که چه اشتراکات فکری میان فرد پرسشگر و پاسخگو وجود دارد. بهترین شیوه ی پاسخگویی، شروع از یک مقدمه ی مشترک است و با حرکت از آن نقطه و افزودن مقدماتی که مورد توافق طرفین است می توان به نتایجی رسید. همانطور که قرآن کریم نیز در بحث گفتگو با ادیان دیگر می فرماید: «ای اهل کتاب! بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است»1. اما در این شبهه ی حچ، چون اعتقادات بنیادین پرسشگر روشن نیست، پاسخ ها قابل خدشه هستند. وقتی پاسخی با این مقدمه آغاز می شود که حج یکی از ضروریات دین اسلام است، و پرسشگر  به اصول دین اسلام باور نداشته باشد، همان جمله ی نخست حاکی از عدم درک متقابل خواهد بود و گرچه استدلال های برون دینی هم در اثنای متن مطرح شده؛ اما مخاطب مذکور، دیگر صفحه را ترک گفته و گوشی برای شنیدن وجود ندارد. پاسخ به شبهات و پرسش های اینترنتی، روش خاص خود می طلبد که ان شاالله به مرور نکاتی بیان خواهد شد.

حج، فریضه ای سیاسی

        اما با وجود مبهم بودن موضع دقیق پرسشگر در این موضوع و وجود قرائت های مختلف از این پرسش، به نظر می رسد وجه مشترک این انتقادات، وجود نگاه سیاسی به حج است. حجی که برائت از مشرکین داشته باشد، خود را درگیر مناسبات و روابط کشورهای ستمدیده و ستمگر کند، حاجیان را به علل سیاسی ترغیب به خرید نکردن از مراکز تجاری کشور عربستان کند و این عبادت الاهی را از دیانتی آغشته به سیاسیت جدا نبیند، مسلما تبعاتی هم در برخواهد داشت. انگشت اتهام معطوف به حجی سیاسی است؛ وگرنه یک سفر زیارتی به کشوری که امکانات رفاهی مناسبی برای مسافران فراهم کند و بتوانند چند هفته ای را به دور از دغدغه های معمول زندگی بگذارنند که از دیدگاه آن عده پرسشگر نه تنها ناپسند نیست؛ بلکه عمل کردن به فرمان سیر و سیاحتی است که در اسلام نیز سفارش شده.2 همانطور که کارنامه ی اعمال بسیاری از آنها و سفرهای مکرر به کشورهایی مثل ترکیه، مالزی، تایوان و … حاکی از همین عقیده است! +

 

1. قُل يا أَهلَ الكِتابِ تَعالَوا إِلىٰ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَينَنا وَبَينَكُم أَلّا نَعبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلا نُشرِكَ بِهِ شَيئًا وَلا يَتَّخِذَ بَعضُنا بَعضًا أَربابًا مِن دونِ اللَّهِ ۚ فَإِن تَوَلَّوا فَقولُوا اشهَدوا بِأَنّا مُسلِمونَ
بگو: «ای اهل کتاب! بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است؛ که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم؛ و بعضی از ما، بعضی دیگر را -غیر از خدای یگانه- به خدایی نپذیرد.» هرگاه (از این دعوت،) سرباز زنند، بگویید: «گواه باشید که ما مسلمانیم!» (آل عمران/64)

2.قُلْ سِيرُواْ فِي الأَرْضِ ثُمَّ انظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ
بگو: (روى زمين گردش كنيد! سپس بنگريد سرانجام تكذيب‏كنندگان آيات الهى چه شد؟ (انعام/55)

 

اشتراک گذاری این مطلب!

روشنفکری به نام رهبر

نوشته شده توسط عین. کاف در 1395/06/17  •  ارسال نظر »

دیروز بعد از اینکه بیانات رهبر را درباره ­ی ضرورت حضور طلاب در فضای مجازی خواندم یک صفحه ورد باز کردم و تیتر زدم «روشنفکری به نام رهبر». برداشتم در نگاه اول این بود که با وجود فضای هنوز سنتی حاکم بر حوزه­ های علمیه، رهبر خیلی باید روشنفکر باشند که از ناآشنایی برخی مبلغان دینی با ابزارهای جدید رایانه­ای ابراز تاسف کنند و مهم­تر اینکه در درس خارج فقه خود به اهمیت معارف اسلامی و «فقه الله الاکبر» اشاره کنند. درست است که مراکز تخصصی فلسفه و کلام در حوزه­ های علمیه فعال هستند؛ اما تعارف که نداریم، فقه و فقاهت به معنای احکام عملی طلایه­ دار میادین حوزه­های علمیه شده­اند، معارف اسلامی و عقاید کمی به حاشیه رانده شده ­اند و بسیاری برخوردهای ناروا که بماند… مهم این است که رهبر بیدار است.

امروز دوباره خبر بیانات آقا را کلمه به کلمه خواندم و علامت­گذاری کردم. یکی از تاکیدات ایشان وظیفه­ ی روحانیت در «مقابله با نقشه­ ی دین زدایی و عفت ­زدایی» است. معرفی دو جریان معارضی که این روزها فضای مجازی را در برگرفته و قارچ گونه در حال رشد است. به تناسب رشته ­ام مدتی کنجکاو شده بودم که صفحات ملحدان و آتئیست­ها را در فضای مجازی دنبال کنم و مستقیما بشنوم حرف حسابشان چیست. بخش زیادی از حرف­هایشان که تقطیع عامدانه­ ی سخنرانی­ های عالمان دینی و نشر آنها به عنوان نمادی از تحجر، معرفی جریان­های افراطی نظیر داعش به عنوان یکی از فرق اسلامی و راندن همه با یک چوب، و توهین و تمسخری که هیچ­گونه استدلال و برهانی در آنها وجود ندارد را اگر فاکتور بگیریم، بخش زیادی از اعتماد فکری کاربران به آنها به خاطر نتایج ضد الاهیاتی است که از گزاره­ های علمی می­گیرند و نقل گفته­ های دانشمندانی که اکثرا نامی و مورد وثوق عامه ­ی مردم هستند. حالا اینکه در همین صحبت­ها چقدر مغالطه و فریب نهفته هست و به قول منطقیون هم خطای صورت در آنها وجود دارد و هم خطای ماده که بماند؛ آن چیزی که اهمیت دارد این است که این جریان یک «نقشه»ی حساب شده است و روحانیون به عنوان متولیان اندیشه­ ی دینی وظیفه دارند که با این «نقشه­ ی دین­ زدایی» مقابله کنند.

اشتراک گذاری این مطلب!